المحقق الأردبيلي
720
حديقة الشيعة ( فارسى )
مألوف همان بىوفائى كه با امام حسين عليه السّلام و مسلم بن عقيل كرده بودند با او پيش گرفتند و او را به دست دشمن سپردند و در آن روز به غير از اندكى از دوستان و مواليان كسى از مردان با او نماند و گروهى اندك ، ثبات قدم ورزيدند تا كشته شدند . و زيديّه جماعتىاند كه او را امام مىدانند و مىگويند كه امام كسى است كه سيّد فاطمى باشد و خروج به سيف كند به قصد امر به معروف و نهى از منكر و مىگويند چون امام جعفر صادق عليه السّلام در خانه نشست و طلب حق خود نكرد امام نيست ! ؟ ليكن از زيد - سلام اللّه عليه - مروى است كه « من اراد الجهاد فالىّ و من اراد العلم فالى ابن اخى جعفر عليه السّلام » « 1 » ؛ يعنى آن كس كه اراده جهاد دارد به نزد من آيد و آنكه علم و دانش مىطلبد به نزد پسر برادرم جعفر صادق عليه السّلام رود . و اگر او را دعوى امامت مىبود نفى علم و دانش از خود نمىكرد ؛ زيرا كه مىدانست كه واجب است كه امام اعلم از رعيّت باشد . و از امام جعفر صادق عليه السّلام مروى است كه فرمود : « رحم اللّه عمّى زيدا لو ظفر لوفى » « 2 » ؛ يعنى حق تعالى رحمت كند بر عمّ من زيد اگر بر دشمن ظفر مىيافت و هرآينه وفا به حق مىنمود و حق را به صاحب حق مىرسانيد . و مشهور است كه چون خبر شهادت زيد به حضرت عليه السّلام رسيد بسيار بگريست و كمال حزن و اندوه در آن حضرت مشاهده نمودند . و ابو خالد واسطى روايت كرده « 3 » كه در آن وقت ، آن حضرت مبلغ هزار دينار به من تسليم نموده فرمود : اين زر را به اطفال و عيال او برسان و من آن مبلغ را برده به ايشان رسانيدم . و در سبب جدا شدن قوم از زيد - رضوان اللّه عليه - وجوه مختلفه مذكور است ؛ بعضى گفتهاند كه چون ظن شيعيانى كه در كوفه بودهاند آن بود كه
--> ( 1 ) . كفاية الاثر ص 302 . ( 2 ) . كفاية الاثر خزّاز ص 302 . ( 3 ) . كشف الغمه ج 2 ، ص 342 .